تبليغاتX
تقدیم به دلهای پاکباخته
عشقولانه
(می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که تنها در کنارعکس من

نامه های کهنه ام را مو به مو از برکنی)

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 13:28  توسط مرتضی | 
دنیا را بد ساخته اند........................

کسی را که دوست داری .تو را دوست نمیدارد

کسی که تو را دوست دارد .تو دوستش  نداری .

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد ....

به رسم  وآیین هرگز به هم نمیرسند ......

این رنج است و زندگی یعنی این ......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 23:33  توسط مرتضی | 

هرچند ساده بود خيال رسيدنت
سخت است از تمام وجودم بريدنت
سخت است لحظه‌اي كه به پايان رسيده‌است
در نبض نبض ثانيه‌هايم تپيدنت
حالا كه خواستي بروي لااقل بدان
مرگ من است قصه‌ي تلخ نديدنت
تو سيب سرخ باغچه بودي كه سالها
دستان من دراز نمي‌شد به چيدنت
يا طرح تازه‌اي كه قلم موي من نخواست
بر بوم پاره پاره‌ي عمرم كشيدنت
گوشم پر است از همه‌ي آنچه گفته‌اي
حالا رسيده است زمان شنيدنت

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 17:34  توسط مرتضی | 
ای قاصدک از یار ســـــــــــفر کرده خبر کو؟


 

بر جنگل بیماری و غـــــــــــــم تیر و تبر کو؟



 

عشقی که بدان این دل من رفــــت به یغما


 

هان ای دلم اکنون تب و آن شور و شرر کو؟
 
 


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 16:47  توسط مرتضی | 
    ( که بودیم نبودیم کسی                       کشت مارا غم بی همنفسی )

تا که رفتیم همه یار شدند                              خفته ایم و همه بیدار شدند

     قدر آنیینه بدانیم چو هست                          نه در آن وقت که اقبال شکست

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 23:24  توسط مرتضی | 

(بنام آنکه ماهی راعاشق دریا کردو مارا عاشق تو....)

 

گفتم برات نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست

با اینکه من خوب میدونم جواب نامه با خداست

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم

حقیقتو راست بگم به آخر خط رسیدم

فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت

دلم واست تنگ شده بود این نامه را واست نوشتم

ابراهمه پیش منه اینجا هوا پر از غصه

از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه

تنها دلیل زندگی ما یه غمی دوستت دارم

داغ دلم تازه می شه اسم تو وقتی میارم

افسوس افسوس

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 23:4  توسط مرتضی | 

(نامه ی عاشقانه ی سوخته )

خدا نگهدار عزیزم  خدانگهدار عزیزم 

اما نمیشه باورم 

که تو از پیشم بری و منو با غصه هام تنها بزاری

بر سینه ی خود نوشتم فقط یکی را دوست دارم

یکی را دوست دارم

ولی افسوس  ولی افسوس

قلبم شکست  

برو خدا نگهدارت باشه عزیزم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 0:0  توسط مرتضی | 

گوش کن حرف مرا از تو سوالی دارم

روی آیینه چه تصویر محالی دارم؟!

آه پرواز چه رویای بلندی است ولی

هرچه دارم من از این بی پرو بالی دارم

آن شب سرد که تا دار جنونم بردند

هیچ کس جز تو نفهمید چه حالی دارم

شعله سر می کشد از حسرت خاکستری ام

گر چه چندی است دل رو به زوالی دارم

جرعه در جرعه غزلهای تو را می نوشم

آه امروز چه تصمیم زلالی دارم

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 23:30  توسط مرتضی | 

قسمت نميشه انگار ،دست تو رو بگيرم
براي آخرين بار ، براي تو بميرم
گريه نكن كه اشكات ، براي من يه درده
تحمل غم تو ، منو ديوونه كرده
هيچكي مث من تو رو دوست نداره اينو از تو چشام ميتوني بخوني
تو بودی جونمو ،عمرمو ،كسي كه مي خواستمو ،قسم راستمو ،كي مي خواي بدوني؟
واسه عشق تو
همه چي دادمو
بجز غرورمو
كه اونم رفته به باد
بود و نبودمو
همه وجودمو
واسه تو دادمو
تو ميگي منو نمي خواي....

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 0:6  توسط مرتضی | 

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

نظر بدید لطفا

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 1:14  توسط مرتضی | 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 1:9  توسط مرتضی | 

نفرين به عشق و عاشقي

نفرين به بخت و سرنوشت

به اون نگاه كه عشقتو، تو سرنوشتِ من نوشت!

نفرين به من... نفرين به تو... نفرين به عشقِ من و تو!

به ساده بودنه منو... به اون دلِ سياهِ تو!

دوستان عزیزم خواهش میکنم نظر یادتون نره مرسی

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 0:48  توسط مرتضی | 

 عشق ورزیدن خطاست

حاصلش دیوانگیست

 عشق بازان جملگی دیوانه اند

      عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند

 عشق کو 

عاشق کجاست

     معشوق کیست

               جنبش نفس است که عشقش خوانده اند

               آنکه میمیرد ز شوق دیدن امروز ما

               گر بیابد بیشتر

               گر ببیند دلبران تازه تر

               عشق عالم سوز خاموش می شود

               چهره ی ما هم فراموش می شود

 

 سنگ قبرم را نمی سازد کسی

     مانده ام در کوچه های بی کسی

بهترین دوستم مرا از یاد برد

  سوختم خاکسترم را باد برد

 اومدي بشکني بشکن از من ساده چي مونده

 قبل تو هر کي بوده تمام تار و پود سوزونده

هميني که باقي مونده واسه دلخوشي تو بشکن

تيکه تيکه هاي مو بردن آخرين عشقم تو بکن

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 0:23  توسط مرتضی | 
دوست دارم

شب را دوست دارم بخاطر تاريکی....

تاريکی را دوست دارم بخاطر تنهايی...

تنهايی را دوست دارم بخاطر فکر کردن ...

فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو...

تو را دوست دارم بخاطر چشمانت...

چشمانت را دوست دارم

بخاطر قطرات اشکی که ميدانم بر سر مزارم خواهی ريخت
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 1:19  توسط مرتضی | 
هر چه گويم عشق را شرح و بيان چو به عشق آيم خجل باشم از آن



ای قناعت توانگرم گردان که ورای تو هيچ نعمتی نيست



کنج صبر اختيار لقمان است هر که را صبر نيست حکمت نيست



گر گزندت رسد زخلق مرنج که نه راحت رسد زخلق نه رنج



از خدا دان خلاف دشمن و دوست که دل هر دو در تصرف اوست



خواهی که خدای بر تو بخشد با خلق خدای کن نکويی



همراه اگر شتاب کند در سفر تو نيست دل بر کسی مبند دلبسته تو نيست



همراه اگر شتاب کند در سفر تو نيست دل بر کسی مبند دلبسته تو نيست
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 1:17  توسط مرتضی | 
باز شب شد چقدر تنهايم گفته بودي كه شبي مي آيم

باز شب شد و از پنجره ام همچنان راه تو را مي پايم

كنج اين پنجره ها شب همه شب منم و گريه و هاي و هايم

پشت اين پنجره ها تا به سحر پنجه بر پيكر شب مي سايم

نكند بيهوده عمر خود را پشت اين پنجره مي فرسايم

نكند بيهوده تكرار شود قصه ي چشم به راهي هايم

باز چون ديشب و شب هاي دگر مي روم پنجره را بگشايم

باز شب شد شب و از پنجره ام همچنان راه تو را مي پايم..
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 1:10  توسط مرتضی | 
گویند شقایق ها نمی میرند ، تا



مرگ شقایق ها دوستت دارم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 23:45  توسط مرتضی | 
در آن هنگام که چشمانم تورا دید

دلم از شوق تو در سینه لرزید

چنان از عشق تو مدهوش بودم

که درجمع ها خاموش بودم

همیشه فکروذکرت با دلم بود

همی ترس از رقیبان مشکلم بود

ولی توبی خیال وفارغ از من

به فکر شادی و بی غم گذشتن

ندانستی که من دیوانه هستم

غل و زنجیرچشمم را شکسته

وچشمانم به راه چشمت افتاد

غزل گویان پریشان همچو یک باد

که چشمانم جزاین راهی ندارد

تو می گویی به غیراز این می توان؟

واکنون منتظربه راهت هستم

کناریاد چشمانت نشستم

که تا ازدر بیایی من نمیرم

شفایم را از دو چشمت بگیرم

تو از درآمدی اما دریغا

نگاهی نکردی بر دل من.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 23:41  توسط مرتضی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دیشب ترا به خوبی نسبت به ماه کردم

تو خوبتر زماهی من اشتباه کردم.

(فرخ یزدی)

نوشته های پیشین
تیر 1388
مرداد 1387
بهمن 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
شعرهای عاشقانه
تقدیم به عاشقان دنیا
بهار جون
الهه جان
لیلی جان
غم کده ی دل نرگس عزیزم
سپیده عشق سوگل
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

بزرگترین سایت

JavaScript Codes